معانی کلمه : سرخ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. یکی از سه رنگ اصلی.
۲. (صفت ) هر چیزی که به رنگ خون باشد، گلگون، قرمزرنگ.
۲. (صفت ) هر چیزی که به رنگ خون باشد، گلگون، قرمزرنگ.
فرهنگ معین
(سُ ) [ په . ] (اِ. ) رنگ قرمز.
فرهنگ فارسی
گلگون، قرمزرنگ، هرچیزی که برنگ خون باشد
۱ - ( صفت ) قرمز رنگ . ۲ - ( اسم ) رنگ قرمز .
خواجه نعمه الله از جمله نویسندگان دیوان سلطان بود و باعمال بزرگ اشتغال داشت .
۱ - ( صفت ) قرمز رنگ . ۲ - ( اسم ) رنگ قرمز .
خواجه نعمه الله از جمله نویسندگان دیوان سلطان بود و باعمال بزرگ اشتغال داشت .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱سرخ ۲گوسفندی به رنگ زرد مایل به سرخ
/serKh/ سرخ - گوسفندی به رنگ زرد مایل به سرخ
مترادف و متضاد
اسم ≠ سبز
آل، حمرا، قرمز، گلرنگ، گلگون، لالهگون
۱. آل، حمرا، قرمز، گلرنگ، گلگون، لالهگون ≠ سبز
۲. کمونیست
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] سرخ یکی از سه رنگ اصلی می باشد. از احکام مرتبط با آن در بابهای طهارت، صلات، زکات، حج، تجارت، نکاح و دیات سخن گفته اند.
← مخلوط خون و مایع سرخ رنگ در آب کر
← زمان تعلق زکات به خرما
...
← مخلوط خون و مایع سرخ رنگ در آب کر
← زمان تعلق زکات به خرما
...
wikifeqh: سرخ
واژه نامه بختیاریکا
سُر
