معانی کلمه : سراپا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. سرتاپای انسان، قدوبالا، اندام.
۲. (قید ) [مجاز] همگی، کلاً، تماماً.
۳. (صفت ) [مجاز] همه، تمام.
۲. (قید ) [مجاز] همگی، کلاً، تماماً.
۳. (صفت ) [مجاز] همه، تمام.
فرهنگ معین
(سَ ) (اِمر. ) سرتاپا، سرتاپای انسان ، قد و بالا، اندام .
فرهنگ فارسی
سراپای، سرتاپا، قدوبالا، اندام
گویش مازنی
سرتاپا
مترادف و متضاد
سرتاپا
سرتاقدم
تمام، همه، کل
۱. تمام، همه، کل
۲. سرتاپا
۳. سرتاقدم
