معانی کلمه : سراهنگ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پیشرو قافله.
۲. پیشرو قوم.
۳. پیشرو لشکر.
۲. پیشرو قوم.
۳. پیشرو لشکر.
فرهنگ فارسی
( سر آهنگ ) پیشرو لشکر که بعربی مقدمه الجیش خوانند و بترکی هراول گویند . یا عسس و شحنه و میر شب یا خوانندگی و نوازندگی .
