سرافرازی. [ س َ اَ ] ( حامص مرکب ) فخر. بزرگی. شرف : که چندان سرافرازی و دستگاه بزرگی و اورند و فر و کلاه.فردوسی.نبشتن بیاموختش پهلوی نشست و سرافرازی خسروی.فردوسی.ایا بزرگ و سرافراز مهتری کت هست نه در بزرگی یار و نه درسرافرازی.سوزنی.ره و رسمی چنین بازی نباشدبرو جای سرافرازی نباشد.نظامی.بنده را بر خط فرمان خداوند امورسر تسلیم نهادن ز سرافرازی به.سعدی.سرافرازی مرد چندان بودکه گلدسته عمر خندان بود.ام...