سر کشیدن . [ س َ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) سر برداشتن . || ابا کردن . قبول ننمودن . (آنندراج ). امتناع کردن . نافرمانی کردن . روی گرداندن : درنگ آورد راستیها پدیدز راه هنر سر نباید کشید. فردوسی .که یارد گذشتن ز پیمان اوی دگر سر کشیدن ز فرمان اوی . فردوسی .چنان دان که کسری نه بر دین ماست ز دین سر کشیدن ورا کی سزاست . فردوسی .هر شاه که از طاعت تو باز کشد سرفرق سر او زیر پی پیل بسایی . منوچهری .رستم ...
مترادف و متضاد
بالارفتن
سر زدن، سرکشی کردن
سرککشیدن، سر درآوردن
نوشیدن، آشامیدن (یکباره)
۱. سرککشیدن، سر درآوردن ۲. سر زدن، سرکشی کردن ۳. نوشیدن، آشامیدن (یکباره) ۴. بالارفتن