کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه سر-و-کله-زدن | کلماتور
معانی کلمه : سر و کله زدن
تلفظ بین المللی :
/sˈar vˈa kˈalleː zˈadan/
تلفظ :
[s'aR v'a k'alle: z'adan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
گول زدن و کلاه سر گذاشتن
سروکله زدن
سر و کله
از ان نترس که های و هوی دارد از اون بترس که سر به تو دارد
سرو که
سروکله ی کسی پیدا شدن
سر و برگ
سر و خشت
سر و رو کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
سر و کله زدن. [ س َ رُ ک َل ْ ل َ/ ل ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) فهماندن. گفتگو کردن. بحث کردن. || به سختی چیز را به کسی فهماندن.
فرهنگ معین
(سَ رُ. کَ لُِ. زَ دَ ) (مص ل . ) (عا. ) بحث کردن ، گفتگو کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) سر و کله زدن با کسی . گفتگو کردن با وی مباحثه کردن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
dispute (فعل)انکار کردن، مشاجره کردن، سر و کله زدن، مباحثه کردن، جدال کردنargue (فعل)دلیل اوردن، مشاجره کردن، سر و کله زدن، استدلال کردن، بحی کردن، گفتگو کردنaltercate (فعل)ستیزه کردن، مشاجره کردن، سر و کله زدن، سرشاخ کردنbicker (فعل)ستیزه کردن، سر و کله زدن، سرشاخ کردنargufy (فعل)سر و کله زدن، سرشاخ کردنdebate (فعل)سر و کله زدن، مطرح کردن، مناظره کردن، مباحثه کردن...
کلمات مرتبط
گول زدن و کلاه سر گذاشتن
سروکله زدن
سر و کله
از ان نترس که های و هوی دارد از اون بترس که سر به تو دارد
سرو که
سروکله ی کسی پیدا شدن
سر و برگ
سر و خشت
سر و رو کردن
نظرات