کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه سر-زبان-ها-افتادن | کلماتور
معنی کلمه : سر زبان ها افتادن
تلفظ بین المللی :
/sˈar zabˈɑnhɑ oftˈɑdan/
تلفظ :
[s'aR zab'AnhA oft'Adan]
پیمایش سریع
اصطلاحات
کلمات مرتبط
کسی را سر زبان ها انداختن
سر زبان بودن
سر زبان زدن
زبان بی سر
زبان ادم یا ادمی زاد سر کسی نشدن
زبان خوش سر کسی نمی شود
زبان سر کسی نشدن
زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد
زبان کسی سر دیگری دراز بودن یا زبان کسی بر دیگری دراز بودن
اصطلاحات
اصطلاحات
معنی اصطلاح -> سرِ زبان ها افتادن
1- برای عموم شناخته شدن؛ مشهور شدن
2- بدنام / رسوا / بی آ برو شدن
مثال:
1- تولیدکنندگان آن قدر تبلیغ می کنند تا اسم محصول شان را سر زبان ها بیندازند.
2- اگر این موضوع رو شود، سر زبان ها می افتیم.
کلمات مرتبط
کسی را سر زبان ها انداختن
سر زبان بودن
سر زبان زدن
زبان بی سر
زبان ادم یا ادمی زاد سر کسی نشدن
زبان خوش سر کسی نمی شود
زبان سر کسی نشدن
زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد
زبان کسی سر دیگری دراز بودن یا زبان کسی بر دیگری دراز بودن
نظرات