کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه سحیق | کلماتور
معانی کلمه : سحیق
تلفظ بین المللی :
/sˈahiq1/
تلفظ :
[s'ahiq1]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
دانشنامه اسلامی
کلمات مرتبط
سحیقه
ذو السویقتین
سحاقه
سحق
سحوق
سحوقه
سحیف
سحیل
سحیم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
دانشنامه اسلامی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
سحیق. [ س َ ] ( ع ص ) جای دور. ( منتهی الارب ). جای دور و از آن معنی است در قرآن : تهوی به الریح فی مکان سحیق. ( قرآن 31/22 ). ( اقرب الموارد ).بریدم بدان کشتی کوه پیکرمکانی بعید و فلاتی سحیقا.منوچهری. || بسیار سائیده شده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( غیاث ). مسحوق. ( اقرب الموارد ) : ایا رسم اطلال معشوق وافی شدی زیر سنگ زمانه سحیقا.منوچهری. || ( اِ ) گرد.- سحیق الطلق ؛ گرد طلق. ( مؤلف )....
فرهنگ عمید
۱. ساییده، کوبیده شده.
۲. بعید، دور.
فرهنگ معین
(سَ حِ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - سوده ، نرم شده . ۲ - دور، دوردست .
فرهنگ فارسی
جای دور جای دور و از آن معنی است در قر آن .
دانشنامه اسلامی
این معنی را بیشتر بخوانید
[ویکی الکتاب] معنی سَحِیقٍ: بسیار دور- دور افتادهریشه کلمه: سحق (۲ بار)«سَحِیق» به معنای دور و «سحوق» به درخت نخل بلند گفته می شود که شاخه های آن تا نقطه های دور دست آسمان، پیشرفته است.wikialkb: سَحِیق...
کلمات مرتبط
سحیقه
ذو السویقتین
سحاقه
سحق
سحوق
سحوقه
سحیف
سحیل
سحیم
نظرات