ستیم. [ س ِ ] ( اِ ) خون و چرک و ریمی باشد که در جراحت جمع شود، تا نشتر نزنند بر نیاید. ( برهان ) ( آنندراج ) ( جهانگیری ). جراحتی بود که سر او فراهم آمده باشد و خون در وی ریم شده و چون نیشتر بر آن زنند آن را نیز بگشایند. ( اوبهی ) : گفت فردا نشتر آرم پیش توخود بیاهنجم ستیم از ریش تو.رودکی.از دروغ تست جانم در ازیغوز جفای تست ریشم پرستیم.ناصرخسرو. || جراحت سرما خورده و آماس کرده ، و آن را گزک خوانن...
فرهنگ عمید
۱. = سیم۳ ۲. = سیم۳ 〈 سیم کشیدن
۱. = سیم۳ ۲. = سیم۳ * سیم کشیدن
فرهنگ معین
(س ) (اِ. ) زخم ، چرک و خون .
فرهنگ فارسی
خون و چرک ریمی باشد که در جراحت جمع شود تا نشتر نزنند برنیاید . یا جراحت سرماخورده و آماس کرده و آن را گزک خوانند .