ستیزیدن. [ س ِ دَ ] ( مص )جنگ و خصومت و پیکار نمودن. ( آنندراج ) : که نادان ز دانش گریزد همی بنادانی اندر ستیزد همی.فردوسی.ابر از فزع باد چو از گوشه بخیزدبا باد در آویزد و لختی بستیزد.منوچهری.چو گوید آنکه آمد میر تا با خصم بستیزدز دو لشکر نماند هیچ سالاری که نگریزد.فرخی.مستیز که با او نه برآیی بستیزنه تو نه چو تو هزار زنار آویز.سوزنی.چند گویی مست گشتم می بده وقت مستی نیست مستیز ای غلام.انوری.خواجه...
فرهنگ عمید
۱. ستیزه کردن، جنگ وجدال کردن: چو جنگ آوری با کسی برستیز / که از وی گزیرت بود یا گریز (سعدی: ۵۳ ). ۲. دشمنی کردن. ۳. سرکشی و ناسازگاری کردن.
فرهنگ معین
(س دَ ) (مص ل . ) نک ستیهدن .
فرهنگ فارسی
ستیزیدن، ستیزه کردن، دشمنی، جنگ وجدال، ناسازگار ( مصدر ) ( ستیزید ستیزد خواهد ستیزید بستیز ستیزنده ستیزیده ستیزه ) ۱ - نزاع کردن جدال کردن . ۲ - لجاجت کردن . ۳ - داد و فریاد کردن . غوغا کردن . ۴ - نافرمانی کردن گردنکشی کردن .
مترادف و متضاد
ستیزه کردن، جدال کردن، جنگ کردن ≠ سازش کردن، آشتی کردن
۱. ستیزه کردن، جدال کردن، جنگ کردن ≠ سازش کردن، آشتی کردن ۲. دشمنی ورزیدن ۳. ناسازگار بودن، ناسازگاری کردن، لجاجت ورزیدن ≠ سازگارشدن