ستوار. [ س ُت ْ ] ( ص ، ق ) مخفف استوار یعنی مضبوط و محکم. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) : هر که فردای خویش را نگریدچنگ در دامن تو زد ستوار.فرخی.هزار طرف بیک میخ و هیچ از او نه پدیدبزیر طرف سپاریده میخ را ستوار.ناصرخسرو.حصن هزارمیخه عجب دارم سست است سخت پایه ستوارش.ناصرخسرو.دراز قامت در هر وجب بقتل عدوهم از میانه کمر بسته بر میان ستوار.سوزنی ( از آنندراج ).رجوع به استوار شود. || امین و معتمد...