ستمگری. [ س ِ ت َ گ َ ] ( حامص مرکب ) کار ستمگر. عمل ستمگر : ستمگران را چون جایگه چنین باشدستمگری نکند مردم لبیب و فهیم.سوزنی.معلمت همه شوخی و دلبری آموخت جفا و ناز و عتاب وستمگری آموخت.سعدی.وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند.حافظ.به زلف گوی که آیین سرکشی بگذاربه غمزه گوی که قلب ستمگری بشکن.حافظ....