کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه ستبری | کلماتور
معانی کلمه : ستبری
تلفظ بین المللی :
/setˈabri/
تلفظ :
[set'abRi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
الستری ریچارد
سبری
سبریروس
ستاری
ستبر
ستبر افزار
ستبر رو
ستبر روی
ستبر شدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
ستبری. [ س ِ ت َ ] ( حامص ) سطبری و گندگی. ( آنندراج ). کثافة. ( بحر الجواهر ). ستبرنای :
چو یک پیل از ستبری و بلندی
بمقدار دو پیلش زورمندی.
نظامی.
رجوع به سطبری شود.
فرهنگ عمید
۱. گندگی.
۲. کلفتی.
۳. ستبر بودن.
فرهنگ معین
( ~ . ) (حامص . ) = ستبرا: ۱ - بزرگی ، درشتی . ۲ - محکمی . ۳ - فربهی .
فرهنگ فارسی
۱ - گندگی درشتی کلفتی . ۲ - سفتی غلضت . ۳ - فربهی چاقی .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
ثخن، ستبرا، ضخامت، کلفتی ≠ نازکی
density (اسم)انبوهی، تراکم، سیری، ستبری، غلظت، چگالی، ضخامت، سفتیbigness (اسم)بزرگی، گندگی، ستبریsturdiness (اسم)ستبریmassiveness (اسم)ستبریstoutness (اسم)ستبری، ضخامت، گردن کلفتیthickness (اسم)ستبری، غلظت، ضخامت...
کلمات مرتبط
الستری ریچارد
سبری
سبریروس
ستاری
ستبر
ستبر افزار
ستبر رو
ستبر روی
ستبر شدن
نظرات