Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ستاره

تلفظ بین المللی : /setˈɑre/ تلفظ :‌ [set'ARe]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هاگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • ستاره آبیان
  • ستاره ای
  • ستاره بار
  • ستاره باران
  • ستاره تاب
  • ستاره حشم
  • ستاره دار
  • ستاره دان
  • ستاره دریایی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هاگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

ستاره . [ س َ رَ / رِ ] (اِ) آستان درِ خانه . (برهان ). رجوع به ستانه و آستانه شود.

ستاره . [ س ِ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) بازی سیُم نرد که ستا باشد. (برهان ). رجوع به ستا شود.

ستاره . [ س ِ رَ ] (اِخ ) نام قریه ای است در طیف بزره که در...

فرهنگ عمید

سه‌تار#NAME?

نوعی خیمه.
هریک از نقطه‌های درخشان که شب در آسمان دیده می‌شود؛ اختر؛ کوکب؛ نجم.⟨ ستارهٴ دریایی: (زیست‌شناسی) جانوری دریایی از تیرۀ خارپوستان با پنج بازو به شکل ستاره، دهانی که در بخش مرکزی جسم او قرار دارد، سطح بالای بدنش از خار‌های آهکی پوشیده شده، و در بعضی از انواع آن تعداد بازوها بیشتر است؛ ستارۀ بحری.⟨ ستارهٴ دنباله‌دار: (نجوم) ستاره‌هایی که دنب...

فرهنگ معین

(س رِ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - اجرام نورانی در آسمان که نورشان به علت حرارت زیادشان می باشد، بسته به شدت حرارت رنگ ستاره ها فرق می کند. ۲ - جرقه . ، ~ سهیل بودن کنایه از: کم پیدا و دیریاب بودن .

دانشنامه آزاد فارسی

ستارِه (star)ستارِهگوی گازی فروزانی، بیشتر متشکل از هیدروژن و هلیوم، و دارای گرما و روشنایی ناشی از واکنش های هسته ای. هر چند ستاره ها برای مدت های بسیار طولانی، حدود چندین میلیارد سال، می درخشند، ظاهرشان در مراحل متفاوت عمر تغییر می کند. برای همۀ ستاره ها «چرخۀ عمر» قائل اند. ستاره هایی که شب هنگام با چشم دیده می شوند، به کهکشان ما(راه شیری) تعلق دارند. خورشید نزدیک ترین ستاره به زمین است؛ سایر س...

فرهنگ فارسی

← ستارۀ سینما

اختر، کوکب، نجم، نقطه درخشان در آسمان، ستارگان
( اسم ) ۱ - آنچه که بدان چیزی را پوشانند پوشش جمع ستائر . ۲ - نوعی از چادر شامیانه . ۳ - خیمه ای که از پارچه بسیار بزرگ دوزند بجهت منع مگس و پشه پشه دان پشه بند .
نام قریه ایست در طیف بزره که در غرب آب قرار گرفته وادیی است که آنرا لحف گویند

دانشنامه عمومی

سِتاره گوی پرنور، درخشان و بسیار داغی از پلاسماست که انسجام خود را توسط نیروی گرانش خود حفظ می کند. نزدیکترین ستاره به زمین خورشید و پس از آن پروکسیما قنطورس است. ستارگان قابل دیدن در شب از روی زمین، به دلیل فاصلهٔ بسیار دورشان به شکل نقاطی ثابت (گاهی چشمک زن) و روشن دیده می شوند. در طول تاریخ، گروه های ستاره های برجسته تر، به نام صورت ها و صورت واره های فلکی، گروه بندی شده و روشن ترین ستارگان نیز...

گویش مازنی

۱نامی بومی برای اسب و گاوی که لکه های سفید و سیاه رنگ داشته ...

/setaare/ نامی بومی برای اسب و گاوی که لکه های سفید و سیاه رنگ داشته باشد - اسب پیشانی سفید ۳ستاره ۴سخت تن دریایی که عوام برای دفع چشم زخم به پیراهن کودک آویزند

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: setāre) (در نجوم) هر یک از اجسام نورانی آسمان که معمولاً شب‌ها از زمین به صورت نقطه‌های نورانی چشمک زنِ نسبتاً ساکن دیده می‌شوند ؛ اختر ، نجم ؛ (به مجاز) بخت و اقبال و نماد شخص مجلس آرا و زیبا رو .

اسم: ستاره (دختر) (فارسی) (طبیعت، کهکشانی) (تلفظ: setāre) (فارسی: ستاره) (انگلیسی: setare) معنی: اختر، اقبال، کوکب، ( در نجوم ) هر یک از اجسام نورانی آسمان که معمولاً شب ها از زمین به صورت...

گویش اصفهانی

تکیه ای: setâra
طاری: üssâra
طامه ای: essâra
طرقی: ösâra
کشه ای: össâra
نطنزی: setâra

مترادف و متضاد

اختر، کوکب، نجم ≠ خورشید، شمس

۱. اختر، کوکب، نجم ≠ خورشید، شمس
۲. بخت، اقبال، تقدیر، طالع
۳. آرتیست، هنرپیشه
۴. فرد شاخص
۵. قهرمان

aster (اسم)گل مینا، ستاره، گل ستاره ایstar (اسم)ستاره، نشان ستاره، اختر، کوکب، نجم، خط سفید پیشانی اسبasterisk (اسم)ستاره، نشان ستاره، دخشهshiner (اسم)درخشان، ستاره، واکسی، پول، چشم، ادم باهوش، واکس کفش، چشم کبود شده، ادم زرنگ، چیز د...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] هر یک از اجسام نورانی آسمان که در شب می درخشد ستاره یا اختر نامیده می شود و از احکام مرتبط با آن به مناسبت در بابهای صلات و تجارت سخن گفته اند.از راههای ظنّی تشخیص قبله در صورت عدم امکان تحصیل علم، استفاده از برخی ستارگان است، مانند قرار دادن ستاره قطبی جُدَی پشت شانه راست برای اهالی مرکزی عراق، همچون کوفه، نجف و بغداد. احکام ستارهآموختن و آموزش دادن دانش ستاره شناسی و محاسبه مسیر ستارگ...

واژه نامه بختیاریکا

آستارِه ( آساره )
زِل؛ زلِه

فرهنگستان زبان و ادب

[سینما و تلویزیون] ← ستارۀ سینما

کلمات مرتبط

  • ستاره آبیان
  • ستاره ای
  • ستاره بار
  • ستاره باران
  • ستاره تاب
  • ستاره حشم
  • ستاره دار
  • ستاره دان
  • ستاره دریایی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات