معانی کلمه : ستا
لغت نامه دهخدا
ستا. [ س َ ] (ع اِ) تار جامه ، لغتی است در سَدی ̍. (منتهی الارب ). رجوع به سَدی ̍ شود. || (اِمص ) احسان و نیکویی . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
اوستا#NAME?
۱. سهلا.
۲. [قدیمی] نوعی خیمه.
۱. سه عدد.
۲. [قدیمی] = ثلاثه 〈 ثلاثۀ غساله
۱. نوعی ساز شبیه سهتار: ◻︎ ستای باربد دستان همیزد / به هشیاری ره مستان همیزد (نظامی۲: ۲۸۷).
۲. از الحان قدیم ایرانی.
فرهنگ معین
(سَ یا سُ) (اِ.) مخفف اوستا.
(س ) (اِمر.) تنبوری که سه تار داشته باشد.
(سَ) 1 - (اِمص .) ستایش . 2 - (ص فا.) در ترکیب به معنی «ستاینده » آید: خودستا.
(سَ ) ۱ - (اِمص . ) ستایش . ۲ - (ص فا. ) در ترکیب به معنی «ستاینده » آید: خودستا.
(سَ یا سُ ) (اِ. ) مخفف اوستا.
(س ) (اِمر. ) تنبوری که سه تار داشته باشد.
(سَ یا سُ ) (اِ. ) مخفف اوستا.
(س ) (اِمر. ) تنبوری که سه تار داشته باشد.
فرهنگ فارسی
ستایش، مدح، ثنا، ستودن
۱ - سه تار . ۲ - لحنی از موسیقی .
تار جامه لغتی است در سدی احسان و نیکویی
۱ - سه تار . ۲ - لحنی از موسیقی .
تار جامه لغتی است در سدی احسان و نیکویی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: setā) (در قدیم) (در موسیقی ایران) از الحان قدیم ایرانی ؛ نوعی ساز قدیمی شبیه سه تار ؛ (در آئین زرتشتی) اوستا (کتاب مقدس زرتشتیان) .
