معانی کلمه : سبوکش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آن که سبو را حمل کند و از جایی به جایی ببرد.
۲. کسی که یک سبو شراب بنوشد.
۳. [مجاز] شراب خوار.
۲. کسی که یک سبو شراب بنوشد.
۳. [مجاز] شراب خوار.
فرهنگ معین
( ~ . کِ ) (ص فا. ) ۱ - شرابخوار. ۲ - کسی که کوزة شراب را حمل می کند. ۳ - مجازاً، بنده ، اسیر.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه شراب از سبو نوشد .
