سبد. [ س َ ] (ع مص ) موی ستردن . (منتهی الارب ).
سبد. [ س َ ب ِ ] (ع اِ) باقی گیاه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
سبد. [ س َ ب َ ] (ع اِ) اندک : ما له سبد و لا لبد؛ یعنی نه کم دارد و نه زائد، و قیل السبد من الشعر و اللبد من الصوف . (منتهی الارب ).
(عربی) سَلّه.
حلقه
تبنگو، زنبیل، سله
۱. تبنگو، زنبیل، سله
۲. حلقه