سایه دار. [ ی َ ] ( نف مرکب ) ( از: سایه + دار، دارنده ). هر چیز که سایه اش بیفتد چون تصویر سایه دار و آن از عالم بت باشد که از سنگ و آهن یا از طلا و مانند آن ساخته باشند. ( آنندراج ). ذی ظل. ذوظل : به ره هست چندانکه آید بکاردرختان بارآور سایه دار.فردوسی.نه جای درختی چنان سایه دارکه خوابانمت ای گو مایه دار.فردوسی.همایی شود عدل تو کز هواشود سایه دار سر شیخ و شاب.سوزنی.از آبهای خوشگوار و درختان سایه...
فرهنگ عمید
آنچه دارای سایه باشد، هرچیزی که سایه بیندازد، سایه ور، سایه افکن: صولتت باد سایه دار ظفر / دولتت باد دایگان ملوک (خاقانی: ۴۷۲ ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنچه که سایه دارد : درخت سایه دار . ۲ - حرفی که دو خطی نوشته باشند . ۳ - غشی سایه زده .