معانی کلمه : سای
لغت نامه دهخدا
سای . (اِخ ) نام قلعه یی بوده است که اغلان محمد در آن بود. (ذیل جامع التواریخ رشیدی ص 216).
فرهنگ عمید
۱. = ساییدن
۲. ساینده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): پولادسای، آسمان سای، سرمه سای، عنبرسای، مشک سای، نمک سای.
۲. ساینده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): پولادسای، آسمان سای، سرمه سای، عنبرسای، مشک سای، نمک سای.
فرهنگ فارسی
در ترکیب به معنی ساینده آید پولاد سای سرمه سای نمک سای .
