سان . (اِخ ) از قرای بلخ . (معجم البلدان ج 5). شهری است بخراسان از گوزکانان و مر او را ناحیتی است آبادان و از وی گوسپند بسیار خیزد.(حدود العالم ). نام قصبه ای است نزدیک به چاریک کار که آن هم قصبه ای است از کابل . (برهان ). قصبه ای از توابع بلخ نزدیک به قصبه ٔ چاریت . (جهانگیری ) (رشیدی ).
حصه؛ بهره؛ پاره.
〈 سانسان: [قدیمی] حصهحصه؛ پارهپاره.
جا؛ مکان: گورسان: ◻︎ بسا شارسان گشت بیمارسان / بسا گلستان نیز شد خارسان (فردوسی۴: ۵۵۴).
سوهان یا سنگی که برای تیز کردن کارد، شمشیر، و مانندِ آن به کار میرود: ◻︎ خورشید تیغ تیز تو را آب میدهد / مریخ نوک نیزهٴ تو سان زند همی (دقیقی: ۱۰۶).
(اِ.) بهره ، پاره .
(اِ.) 1 - سوهان . 2 - سنگی که با آن کارد و شمشیر و غیره را تیز کنند.
1 - (اِ.) طرز، روش . 2 - قاعده ، قانون . 3 - رسم ، عادت . 4 - پسوند شباهت : دیوسان . 5 - در اصطلاح ارتش بازدید سپاهیان از طرف فرمانده است به این طریق که فرمانده از برابر صف سربازان که به طور منظم ایستاده اند عبور می کند.
سنگ
سای، مانند، چو، همچون، مثل
پسوند شبیه بودن - مانند آی سان = مانند ماه ( آی = در ترکی یعنی ماه )
سنگ
نوبت
۱باد گرمی که در پاییز از باختر می وزد ۲هوای صاف و بی ابر
نوبت
پاره، حصه
خوی، عادت
رژه، مارش، مشق
قرین، مانند، مثل
رسم، قاعده، قانون
روش، طرز، گونه، نمط
۱. روش، طرز، گونه، نمط
۲. رژه، مارش، مشق
۳. قرین، مانند، مثل
۴. رسم، قاعده، قانون
۵. پاره، حصه
۶. خوی، عادت