معانی کلمه : سام
لغت نامه دهخدا
سام . (اِخ ) از قراء غوطه دمشق است . (معجم البلدان ).
سام . (اِخ ) نام کوهی است مر هذیل را. (منتهی الارب ).
سام . (اِخ ) نام کوهی است در ماوراءالنهر. (آنندراج ) (شرفنامه ٔ منیری ) (جهانگیری ).
فرهنگ عمید
۱. ورم؛ آماس.
۲. مرض.
دارای سَم؛ زهردار؛ زهرناک.
〈 سام ابرص: (زیستشناسی) [قدیمی] جانوری شبیه چلپاسه؛ ماترنگ؛ ماتورنگ.
۲. مرض.
دارای سَم، زهردار، زهرناک.
* سام ابرص: (زیست شناسی ) [قدیمی] جانوری شبیه چلپاسه، ماترنگ، ماتورنگ.
فرهنگ معین
(اِ.) 1 - بیماری . 2 - ورم .
[ ع . ] (اِ.) سبیکة زر و سیم .
[ ع . ] (اِ.) خیزران (واحد آن سامه ).
(مّ) [ ع . ] (ص .) 1 - زهردار، ذوسم . 2 - سام ابرص .
[ ع . ] (اِ. ) خیزران (واحد آن سامه ).
(مّ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - زهردار، ذوسم . ۲ - سام ابرص .
(اِ. ) ۱ - بیماری . ۲ - ورم .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
پسر بزرک نوح
نام پدر بزرگ رستم
← سامانۀ اطلاعات مکانی
ورم، آماس، مرض، دارای سم، زهردار، زهرناک
( صفت ) ۱ - زهر دار ذوسم . ۲ - سام ابرص .
بستوه آمدن
دانشنامه عمومی
(اوستایی) سیاه.
سام: آﺗﺶ مقدس ،ﺳﻮﮔﻨﺪ، ﭘﯿﻤﺎﻥ از ﺷﺨﺼﯿﺘﻬﺎﻯ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ، ﻧﺎﻡ ﭘﻬﻠﻮاﻥ اﯾﺮاﻧﯽ ﭘﺴﺮ ﻧﺮﯾﻤﺎﻥ و ﭘﺪر زاﻝ و ﺟﻬﺎﻥ ﭘﻬﻠﻮاﻥ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ در زﻣﺎﻥ ﻣﻨﻮﭼﻬﺮ ﭘﺎدﺷﺎﻩ ﭘﯿﺸﺪادﻯ
گویش مازنی
۱هرم ۲گرما
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: sām) (در اوستایی) به معنی سیاه ؛ نام خانوادهای ایرانی ؛ (در اعلام) جهان پهلوان ایرانی نوادهی گرشاسب جهان پهلوان پدر زال و جد رستم جهان پهلوان ؛ (در عبری) سام به معنی 'اسم' است و آن نام فرزند ارشد نوح نبی (ع) می باشد.
مترادف و متضاد
خیزران
ورم، آسم
سرسام، دوار
بیماری، مرض، ناخوشی
صفت ≠ بیزهر، غیرسمی
سمی، زهردار، خطرناک، زهرناک
۱. بیماری، مرض، ناخوشی
۲. ورم، آسم
۳. سرسام، دوار
۴. خیزران
۵. سمی، زهردار، خطرناک، زهرناک ≠ بیزهر، غیرسمی
۶. آتش ≠ آب
