سازیدن. [ دَ ] ( مص ) مصدر دیگری از ساختن. بنا کردن. برآوردن. پی افکندن. بنیان : بجائی که بودی همه بوم خاربسازید شهری چو خرم بهار.( شاهنامه بروخیم ج 3 ص 629 ).همش دستگاه است و هم دل فراخ یکی کلبه سازیده در پیش کاخ.فردوسی.گشن دستگاهی و کاخی فراخ یکی کلبه سازیده درپیش کاخ.فردوسی.بر مستراح کوپله سازیده ست بر مستراح کوپله کاشنیده است ؟منجیک ترمذی. || درست کردن. تصنیع. صنع. بعمل آوردن : بسازید هم زین ن...
فرهنگ عمید
۱. ساختن، درست کردن: تو سازیدی این هفت چرخ روان / ستاده معلق زمین در میان (اسدی: ۱۵۳ ). ۲. بنا کردن. ۳. ترتیب دادن. ۴. آراستن. ۵. آماده کردن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ( ساخت سازد خواهد ساخت بساز سازنده ساخته سازش ) ۱ - بنا کردن عمارت کردن . ۲ - درست کردن بعمل آوردن . ۳ - ابداع کردن نو آوردن اختراع کردن . ۴ - آفریدن خلق کردن . ۵ - قرار دادن مقرر داشتن . ۶ - منعقد کردن بر پای داشتن . ۷ - آراستن رونق دادن . ۸ - انتظام سامان دادن . ۹ - نواختن نوازش کردن دلخوش کردن . ۱٠ - تجهیز مجهز کردن سپاه . ۱۱ - پختن طبخ کردن . ۱۲ - تالیف کردن تصنیف کردن . ۱۳ - تدبیر کر...