ساده کردن. [ دَ/ دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) چیزی را از چیزی جدا کردن وپاک کردن مثلا طلا را از نقره و عسل را از موم. ( شعوری ج 2 ورق 719 ). || پاک کردن : سپهبد دل از هر بدی ساده کردبدین بند کار ره آماده کرد.اسدی ( گرشاسبنامه ).گرفته همه لکهن و بسته روی که و مه زنخ ساده کرده ز موی.اسدی ( گرشاسبنامه ).بیک ساعت آن چهل خروار چوب و رسن فروبرد وزمین ساده کرد از آن. ( ترجمه فتوح اعثم کوفی ج 2 ص 441 ).... چوب...
فرهنگ معین
( ~. کَ دَ ) (مص م . ) ۱ - سهل کردن ، آسان نمودن . ۲ - پاک کردن ، خالی کردن . ۳ - اطلس کردن ، ستردن نقش و نگار. ۴ - ستردن موی ، تراشیدن موی . ۵ - چیزی را از چیزی جدا کردن مثلاً طلا را از نقره و عسل را از موم .
دانشنامه آزاد فارسی
ساده کردن (simplify)در ریاضیات، تحویل کسربه شکلی که صورتو مخرجآن هیچ عاملمشترکی به جز ۱± نداشته باشند. به این منظور، صورت و مخرج را بر عددی که هردو بر آن قابل قسمت باشند تقسیم می کنند و این کار را آنقدر ادامه می دهند تا صورت و مخرج عامل مشترک دیگری نداشته باشند. ساده کردن عبارت جبریبه معنی فشرده ساختن آن از طریق دسته بندی جمله های مشابه و جمع جبری آن هاست. مثلاً عبارتa + ۲b + b + ۲a - ۲(a + b) را ...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - سهل کردن آسان کردن . ۲ - پاک کردن خالی کردن . ۳ - اطلس کردن ستردن نقش و نگار . ۴ - ستردن موی . ۵ - چیزی را از چیزی جدا کردن مثلا طلا را از نقره و عسل را از موم .