کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : سادار
تلفظ بین المللی :
/sˈɑdɑr/
تلفظ :
[s'AdAR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
ای ان اس سادارشینی
دیوان سالاری
رستم کلاته سادات
روان سالار
زاویه ٔ سادات
زرـ مردم سالاری
زن سالاری
سابقه سالار
ساخارین
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
سادار. ( اِخ ) شهری از آثار فیروزبن یزدگرد ساسانی [ 483 - 487 م. ] است به آذربایجان. رجوع به تاریخ گزیده چاپ عکسی لندن ص 114 شود.
کلمات مرتبط
ای ان اس سادارشینی
دیوان سالاری
رستم کلاته سادات
روان سالار
زاویه ٔ سادات
زرـ مردم سالاری
زن سالاری
سابقه سالار
ساخارین
نظرات