معانی کلمه : سادات
لغت نامه دهخدا
سادات . (اِخ ) سلاطین [ سلاطین لحسا ] را سادات میگفتند. (سفرنامه ٔ ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص 110).
فرهنگ عمید
۱. [جمعِ سادَة، جمع الجمعِ سائِد] = سائد
۲. اولاد پیغمبر اسلام.
۲. اولاد پیغمبر اسلام.
فرهنگ معین
[ ع . ] (ص . اِ. ) جِ سادة . ۱ - بزرگان . ۲ - اولاد پیامبر.
فرهنگ فارسی
سلاطین دهلی چهارمین سلسله از خاندانهای مسلمان هند پیش از سلطنت مغول شامل بیست و هفتمین تا سی امین پادشاهان دهلی که پس از سلسله تغلقیه از ۸۱۷ ه.ق./۱۴۱۴م. تا در حدود ۸۴۷ه.ق./۱۴۴۳ م. در دهلی حکومت رانده اند .
بزرگان، اولادپیغمبراسلام، جمع الجمع سائد
( صفت اسم ) جمع ساده . ۱ - مهتران بزرگان . ۲ - فرزندان رسول ( صفت ) و ایمه اطهار .
سلاطین را سادات میگفتند
بزرگان، اولادپیغمبراسلام، جمع الجمع سائد
( صفت اسم ) جمع ساده . ۱ - مهتران بزرگان . ۲ - فرزندان رسول ( صفت ) و ایمه اطهار .
سلاطین را سادات میگفتند
دانشنامه عمومی
نقل قول
سادات لقبی است که به افراد وابسته به شجرهٔ پیامبر اسلام، محمد اطلاق می شود.
•
•
wikiquote: سادات
مترادف و متضاد
سیدها، سیدهها
