ساد. (اِ) ساد کندر. گیاهی داروئی که برگش پهن و بزرگ و خوشبو است ، ساذج معرب آن ، و به هندی پترج گویند. (رشیدی ). رجوع به ساذج شود.
ساد. (اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ سهونی ایل چار لنگ بختیاری است .(جغرافیای سیاسی کیهان ص 76). رجوع به سهونی شود.
خوک وحشی؛ گراز.
دشت؛ بیابان؛ صحرا.
بیپیرایه؛ بینقشونگار؛ بیآلایش: ◻︎ برای کسوت خدام درگهش خورشید / ز چرخ گاه منقش طرازد و گه ساد (شمس فخری: مجمعالفرس: ساد).
(اِ.) خوک نر، گراز.
(ص .) مخفُفِ ساده ، ناآمیخته ، بی نقش و نگار.
[ ع . ] (اِفا.) 1 - سد کننده . 2 - استوار. 3 - راست گفتار.
← سامانۀ ارتباط داخلی
saad ریسمان , طناب
۱صدای صاف ۲در فرهنگ انجمن آرا و برهان قاطع مخفف ساده و بی ...