ساخته. [ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) بناشده : چون مقیمان همه مشغول مقامند و لیک یک یک از ساخته خویش همی بر گذرند.ناصرخسرو. || مصنوع. صنیع. بعمل آمده. ساخته شده : همه سپرغمهای آن از زر و سیم ساخته. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 43 ). || در تداول عامه در مقابل «سفارشی » یعنی کالائی که سفارش میشودکه صنعتگر بسازد، بکار میرود. || آماده. ( صحاح الفرس ) ( برهان ). مستعد و آماده. ( غیاث ). حاضر.مهیا. بسغده. بسیجیده : ا...
فرهنگ عمید
۱. درست شده، پرداخته. ۲. آماده شده.
فرهنگ معین
(تَ یا تِ ) (ص مف . ) ۱ - بنا شده ، درست شده . ۲ - اختراع شده . ۳ - آفریده . ۴ - آماده . ۵ - پخته . ۶ - مصنوعی ، جعلی . ۷ - سازگار، متحد.
فرهنگ فارسی
اثر موسیقایی خلقشده توسط یک آهنگساز معین
۱ - بنا شده . ۲ - درست شده پرداخته آماده . ۳ - ابداع شده نو آورده . ۴ - آفریده مخلوق . ۵ - قرار داده مقرر داشته . ۶ - منعقد شده بر پای داشته . ۷ - آراسته رونق یافته . ۸ - انتظام یافته سامان داده . ۹ - نواخته نوازش یافته . ۱٠ - مجهز . ۱۱ - پخته مطبوخ . ۱۲ - تالیف شده مولف . ۱۳ - تدبیر شده چاره شده . ۱۴ - مجعول مصنوع . یا ساخته و آماده حاضر و آماده . ...