زیردستی. [ دَ ] ( حامص مرکب ) اطاعت و فرمانبرداری و فروتنی. ( ناظم الاطباء ). کهتری. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) : اگر من سزاوار شاهی نیم مبادا که در زیردستی زیم.فردوسی.پر از لابه و زیردستی ودردنخست آفرین بر جهاندار کرد.فردوسی.تو او را به تن زیردستی نمای یکی در سخن نیز چربی فزای.فردوسی.ترا گر دست بالا می پرستم بحکم زیردستی زیردستم.نظامی.ای شش جهت از بلند و پستی مملوک ترا به زیردستی.نظامی.- زیردستی...