زورقی. [ زَ / زُو رَ ] ( ص نسبی ، اِ ) چون زورق. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). نوعی از کلاه قلندران باشد و آن شبیه است به کشتی. ( برهان ) ( آنندراج ) ( از فرهنگ فارسی معین ). نوعی از کلاه قلندران شبیه به کشتی. ( ناظم الاطباء ). کلاهی که مانند کلاه قلندران سازند و کهکاهی خوانند و درون او را پوستین گیرند و جوانان بر سر نهند. ( فرهنگ رشیدی ) : دوش سرمست نگارین من آن طرفه پسربا یکی پیرهن و زورقی طرفه ب...
فرهنگ معین
( ~. ) [ ع - فا. ] (اِ. )نوعی از کلاه قلندران که شبیه به زورق است .
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) منسوب به زورق . ۲ - نوعی کلاه قلندران که شبیه به زورق ( قایق ) است . استخوان پاشنه نوعی از کلاه قلندران شبیه به کشتی .