کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه زودگذر | کلماتور
معانی کلمه : زودگذر
تلفظ بین المللی :
/zudɡˈozar/
تلفظ :
[zudg'ozaR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
زودگذر فانی
پیرو مد زودگذر
چیز زودگذر
درخشان و زودگذر
مد زودگذر
هوس زودگذر
زودگذری
زودگریه
زودگذار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
زودگذر. [ گ ُ زَ ] ( نف مرکب ) زودگذرنده. آنچه که زود گذرد. آنچه که به سرعت محو شود: دنیای زودگذر. تبسم زودگذر. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
آنچه زود می گذرد و به پایان می رسد: عمر زودگذر، زندگی زودگذر، دنیای زودگذر.
فرهنگ معین
(گُ ذَ ) (ص فا. ) آن چه که به سرعت محو شود.
فرهنگ فارسی
زودگذرنده، آنچه که زودبگذردوبه پایان برسد
( صفت ) آنچه که زود گذرد آنچه که بسرعت محو شود : دنیای زود گذر تبسم زود گذر .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
فانی، مستعجل، موقت، موقتی ≠ دیرپا
light (صفت)خفیف، خل، چابک، باز، تابان، روشن، ضعیف، بی عفت، زود گذر، هوس باز، سبک، هوس امیز، اسان، اندک، سهل، سهل الهضم، کم، اهسته، سبک وزن، بی غم و غصه، وارسته، کم قیمتfugacious (صفت)اواره، نا پایدار، فرار، بی دوام، زود گذر، زودریزfleet (صفت)زود گذر، بادپاunstable (صفت)نا پایدار، ناپایا، زود گذر، نااستوار، بی ثبات، متزلزل، بی پایه، لرزانtransitory (صفت)نا پا...
کلمات مرتبط
زودگذر فانی
پیرو مد زودگذر
چیز زودگذر
درخشان و زودگذر
مد زودگذر
هوس زودگذر
زودگذری
زودگریه
زودگذار
نظرات