کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه زود-رو | کلماتور
معانی کلمه : زود رو
تلفظ بین المللی :
/zˈuːd rˈu/
تلفظ :
[z'u:d R'u]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
دکتر پارناسوس مردی که به شیطان رو دست زد
رود زرد
رود زرد ماشین
روی زرد
زاد و رود
زرد رود
گریز روان زاد
رنگ زرد روشن
روغن زرد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
زودرو. [ رَ / رُو ] ( نف مرکب ) مرادف تیزرو. ( آنندراج ). زودرونده. تندرو. سریعالحرکه. ( فرهنگ فارسی معین ). سریعالحرکه و شتابان و بادپا. ( ناظم الاطباء ). سبک رو. تندرو. تیزرو. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) : ستاره اندر مستقیمی زودرو باشد. ( التفهیم بیرونی ).دل او وقت عطا دادن بحریست فراخ که مه زودرو اندر طلب معبر اوست.فرخی.زودرو عزم او فراز و نشیب تیزبین حزم او سپید و سیاه.ابوالفرج رونی.زودرو و زو...
فرهنگ فارسی
( صفت ) تند رو سریع الحرکه .
کلمات مرتبط
دکتر پارناسوس مردی که به شیطان رو دست زد
رود زرد
رود زرد ماشین
روی زرد
زاد و رود
زرد رود
گریز روان زاد
رنگ زرد روشن
روغن زرد
نظرات