زواید. [ زَ ی ِ ] ( ع اِ ) هر چیزی که زاید باشد و جزء اصلی چیزی نبود. ( ناظم الاطباء ). - زواید زندگانی ؛ فضول معاش. ( ناظم الاطباء ).
زوائد. [ زَ ءِ ] ( ع اِ ) ج ِ زائدة. افزونیها. ( از آنندراج ) : و بر جگر فزونی هاست از وی بیرون آمده بر سان انگشتان و بدین فزونیها گرد معده اندر آمده است. چنانکه چیزی را به انگشتان بگیرند و این فزونیها را به تازی زوائد گویند. ( ذخیره...
فرهنگ عمید
زائده#NAME?
= زائده
فرهنگ معین
(زَ یِ ) [ ع . زوائد ] (اِ. ) جِ زایده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع زایده ( زائده ) .
جمع زائده ( اسم ) جمع زایده ( زائده ) .
مترادف و متضاد
excrement(اسم)
نجاست، پس مانده، مدفوع، زوائد، فضله، سگاله، عن
frill(اسم)
لذت، تزئینات، چین، حاشیه چین دار، پیرایه، افراط، زوائد، تجمل، چیز بیخود یا غیر ضروری