زوار. [ زُ ] (ع مص ) زیارت کردن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زوار. [ زَ ] (اِخ ) زواره برادر رستم زال . (برهان ). نام برادر رستم بوده او را زواره نیز گویند... . (جهانگیری ). رجوع به ماده ٔ قبل ذیل معنی اول و زواره شود.
زائر#NAME?
۱. رسنی که بین پاردم و سینهبند شتر بکشند.
۲. آنچه صلاح چیزی باشد.
۱. کسی که به زیارت اماکن متبرکه میرود.
۲. [قدیمی] کسی که بسیار زیارت میکند.
خدمتکار یا پرستار بیماران یا زندانیان: ◻︎ بهارش تویی غمگسارش تویی / بدین تنگزندان زوارش تویی (فردوسی: ۳/۳۳۴)، ◻︎ شادان شدهای که من به یمگان / درمانده و خوار و بیزوارم (ناصرخسرو: ۴۱۸).
(زِ) نک زهوار.
(زَ) (ص . اِ.) خدمتکار، پرستار.
(زُ وّ) [ ع . ] (ص . اِ.) زیارت کنندگان .
(زَ وَّ) [ ع . ] (ص .) بسیار زیارت کننده .
از توابع تنکابن
۱چوب یا فلزی که برای پوشاندن شکاف به کار رود ۲لبه – حاشیه ...