۱. تکبر کردن، کبر. ۲. نازیدن. ۳. بالیدن، نمو کردن. ۴. جوان شدن کودک. ۵. درخشیدن، روشن شدن. ۶. ظاهر شدن ثمر گیاه. ۷. فخر. ۸. ستم. ۹. کذب.
فرهنگ معین
(زَ هْ وْ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - درخشیدن . ۲ - وزیدن . ۳ - ناز کردن . ۴ - تکبر کردن .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) درخشیدن تافتن . ۲ - نمو کردن ( نخل و مانند آن ) . ۳ - رنگین شدن . ۴ - وزیدن ( باد ) . ۵ - ناز کردن نازیدن . ۶ - تکبر کردن . ۷ - ( اسم ) درخشندگی . ۸ - نمو بالش . ۹ - نازش . ۱٠ - تکبر . ۱۱ - ( اسم ) گیاه تر و تازه . ۱۲ - شکوفه گیاه . نوعی ماهی بی فلس
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] زهو هم به ماهی و هم به خرما اطلاق می شود.زَهو نوعی ماهی بی پولک وخرمای زرد وقرمز شده گفته می شود.کاربرد زهو در فقهاز زهو به معنای نخست در باب صید و ذباحه سخن گفته اند.← حکم خوردن ماهی زهو ۱. ↑ جواهر الکلام ج۳۶، ص۲۵۰. ...wikifeqh: زهو...