زهم . [ زُ ] (ع مص ) گندیده شدن گوشت . قیاس شود با زُخْم . (فرهنگ فارسی معین ).
زهم . [ زَ ] (ع مص ) مغزدار شدن استخوان . || بازداشتن کسی را از چیزی و نهی کردن . || بسیار گفتن کسی را و افزودن سخن را بر آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زخم
زخم
زخم