( زهرآلود ) زهرآلود. [ زَ ] ( ن مف مرکب ) زهردار و آلوده به زهر. ( ناظم الاطباء ). آلوده به زهر. زهرآگین. سمی. ( از فرهنگ فارسی معین ) : شیرمردی ، خیز و خوی شیرخوردن کن رهاتا کی این پستان زهرآلود داری در دهان.خاقانی.راه برداشت می دوید چو دودسهم زد زان هوای زهرآلود.نظامی.هم بدین خسروی نیم خشنودکانگبین است سخت زهرآلود.نظامی.جگرها دید مشک اندود کرده طبرزدهای زهرآلود کرده.نظامی.عجب که در عسل اززهر می ...