Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : زنبل

تلفظ بین المللی : /zˈanbal/ تلفظ :‌ [z'anbal]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • ابن زنبل
  • زنبلغ
  • زنبلان
  • زنبلک
  • روحی زنبیرپوری
  • ریزلانه زنبوری
  • زابل
  • زابل منصوری
  • زابل گبری
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

زنبل. [ زَم ْ ب َ ] ( اِ ) بمعنی زنبر است که بدان خاک و خشت کنند. ( برهان ). زنبر. ( آنندراج ) ( شرفنامه منیری ) ( فرهنگ جهانگیری ). زنبر. چارچوبه خشت و خاک کشی. ( ناظم الاطباء ). زنبر. زنبه. ( فرهنگ فارسی معین ) : در اعتبار پیشه برزیگری همی پا بدشکنج و پنجه دست تو زنبل است.خاقانی ( از آنندراج ).چون میان آن گلیم یا تخته قدری فرورفته باید تا خاک و سنگ که در آن ریزند و آن را زنبل خوانند، پس چیزی است...

فرهنگ فارسی

۱ - آلتی چوبین به شکل مکعب مستطیل که سطح فوقانی آن باز است و در آن خاک خشت و مانند آن کنند و از جایی به جای دیگر برند زنبه . ۲ - مشکی که بر دو سر آن دو چوب تعبیه کنند و بدان آب کشند .

کلمات مرتبط

  • ابن زنبل
  • زنبلغ
  • زنبلان
  • زنبلک
  • روحی زنبیرپوری
  • ریزلانه زنبوری
  • زابل
  • زابل منصوری
  • زابل گبری
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات