زناشوئی. [ زَ ] ( حامص مرکب ) مباشرت. انعقاد نکاح. محبت و آمیزش و وصال. ( شرفنامه منیری ) ( آنندراج ). ازدواج. نکاح. ( ناظم الاطباء ). همسر گرفتن. ازدواج. ( فرهنگ فارسی معین ). ازدواج. نکاح. علقه و رابطه زوجیت. مزاوجت. تزویج. زواج. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). زناشوهری : این زال شوی کش چو تو بس دیده ست از وی بشوی دست زناشوئی.ناصرخسرو ( یادداشت ایضاً ).بلی در زناشوئی سنگ و آهن به جز نار بنت الزنائی...
فرهنگ عمید
ازدواج، زناشوهری، زن و شوهری.
فرهنگ معین
(زَ ) (حامص . ) ازدواج ، برقراری رابطة زن و شوهری .
فرهنگ فارسی
زناشوهری، زن وشوهری، زن گرفتن مرد، شوهرکردن همسر گرفتن ازدواج .
[ویکی فقه] نظر به جایگاه والای انسان در صحنه آفرینش، شریعت مقدّس اسلام، برای تکوین و مراحل رشد آدمی، اهتمام ویژه ورزیده تا این موجود برگزیده، به شکلی نیکو و سالم به حیات خویش ادامه دهد. بدین منظور برای زناشویی، آداب خاصّی را پیشنهاد کرده که جملگی حکمت آمیز، سودمند و هماهنگ با عقل و فطرت است. آوردن همه دستورهای اسلام در این مورد، فراتر از گنجایش یک درس است؛ پس مهم ترین آن ها را بیان می کنیم.بر زن و...