زفت . [ زَ ] (ع اِ) پری . || خشم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
درشت؛ فربه؛ ستبر؛ هنگفت: ◻︎ چنان خار در گل ندیدم که رفت / که پیکان او در سپرهای زفت (سعدی۱: ۱۳۷ حاشیه).
۱. (طب قدیم) مادۀ سیالی که از درخت صنوبر بیرون میآید و مصرف دارویی داشته؛ زفت رومی؛ صمغ.
۲. [قدیمی] قیر که از نفت گرفته میشود؛ زفت بحری.
〈 زفت یابس: صمغ خشک شدۀ درخت صنوبر.
(زُ فْ) (ص .) 1 - خسیس ، بخیل . 2 - ترشروی ، تندخو.
(زَ فْ) (ص .) 1 - درشت ، ستبر. 2 - پر، لبریز. 3 - تندمزه .
(زِ فْ) (اِ.) نوعی صمغ گیاهی که بر روی پارچه می مالند، و برای معالجه بر موضع مورد نظر می چسبانند.
فریاد و شیون ناشی از درد
۱قیر مشمع آلوده به قیر جهت بهبود درد عضلات و استخوان ها – ...
مومیایی
بسیار، هنگفت
بخیل، لئیم، ممسک
پر، لبالب، مالامال
ستبر، سفت، شدید، قوی، هنگفت
بداخلاق، بدعنق، ترشرو، خشن، ستیزهخو
۱. بخیل، لئیم، ممسک
۲. بداخلاق، بدعنق، ترشرو، خشن، ستیزهخو
۱. ستبر، سفت، شدید، قوی، هنگفت
۲. پر، لبالب، مالامال
۳. بسیار، هنگفت
۴. مومیایی