کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه زعیم | کلماتور
معانی کلمه : زعیم
تلفظ بین المللی :
/zˈaʔim/
تلفظ :
[z'a?im]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
فرهنگ اسم ها
مترادف و متضاد
دانشنامه اسلامی
کلمات مرتبط
زعیم الحجاب
زعیم الدوله
زعیم الدین
زعیم الرؤسا
زعیم حسنی
زعیم اباد
علی زعیم
صاعد زعیم الدوله
الزعیم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
فرهنگ اسم ها
مترادف و متضاد
دانشنامه اسلامی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
زعیم. [ زَ ] ( ع ص ) ضامن و پذرفتار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). کفیل. ضامن و بمعنی وکیل. ( غیاث اللغات ). ضامن. کفیل. پذیرفتار. ( ناظم الاطباء ). ضامن. ( کشاف اصطلاحات الفنون ). کفیل ، و فی الحدیث ، الزعیم غارم. ( اقرب الموارد ) : قالوا نفقد صواع َ الملک و لمن جاء به حمل بعیروانابه زعیم. ( قرآن 72/12 ). سلهم ُ ایهم بذلک زعیم. ( قرآن 40/68 ). || مهتر و رئیس قوم یا آنکه از طرف ایشان سخن گوید. ج ، ...
فرهنگ عمید
۱. کفیل، پذرفتار.
۲. رئیس، رهبر، پیشوا، بزرگ قوم.
فرهنگ معین
(زَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - کفیل . ۲ - پیشوا، رهبر، بزرگ قوم .
فرهنگ فارسی
کفیل، پذرفتار، رئیس، رهبر، پیشوا، بزرگ قوم
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: zaeim) (عربی) رئیس ، پیشوا ، رهبر .
اسم:
زعیم (پسر) (عربی) (تلفظ: zaeim) (فارسی: زعيم) (انگلیسی: zaeim)
معنی:
رئیس، رهبر، پیشوا
مترادف و متضاد
پیشرو، پیشوا، رئیس، رهبر، صندید، قاید، مقتدا، مهتر
feoffee
(اسم)
تیول دار، گیرنده تیول، زعیم، انتقال گیرنده
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب]
معنی
زَعِیمٌ
: ضامن - عهده دار (زعیم کسی است که قائم به امری و متصدی انجام آن باشد)
ریشه کلمه:
زعم (۱۷ بار)
wikialkb:
زَعِیم
کلمات مرتبط
زعیم الحجاب
زعیم الدوله
زعیم الدین
زعیم الرؤسا
زعیم حسنی
زعیم اباد
علی زعیم
صاعد زعیم الدوله
الزعیم
نظرات