زشتی. [ زِ ] ( حامص ) بدگلی. بدمنظری. مقابل زیبائی و جمال. ( از فرهنگ فارسی معین ). بدشکلی و بدگلی. ضد زیبائی : شخصی نه چنان کریه منظرکز زشتی او خبر توان داد.سعدی ( گلستان ).تو کاین روی داری بسان قمرچرا در جهانی به زشتی سمر.سعدی ( بوستان ).اگر پارسا باشد و خوش سخن نگه در نکویی و زشتی مکن.سعدی ( بوستان ). || بدرفتاری. رفتار بد. سوء معامله. ( از یادداشت های بخط مرحوم دهخدا ) : صنما گرد سرم چند همی گ...
فرهنگ عمید
زشت بودن، بدگلی.
فرهنگ معین
( ~. ) (حامص . ) ۱ - بدمنظری . ۲ - ناپسندی .
فرهنگ فارسی
۱ - بد گلی بد منظری مقابل زیبایی جمال . ۲ - بدی ناپسندی قبح : [[ زشتی این عمل بر کسی پوشیده نیست ]] .
[ویکی فقه] زشتی ظاهری صفتی است که در مقابل زیبایی ظاهری استفاده می شود.زشتی مقابل زیبایی است.← کاربرد زشتی در فقه ۱. ↑ مکی عاملی، محمد بن جمال الدین، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیه، ج۵، ص۱۶۸. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام،، ج ۴، ص۲۳۵. ...wikifeqh: زشتی...