معانی کلمه : زرین
لغت نامه دهخدا
زرین . [ زَ ] (اِ) ترید و نان آغشته کرده در اشکنه . (ناظم الاطباء).
زرین . [ زَرْ ری ] (ع اِ) مرغی است سپید. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. آنچه مانند زر یا به رنگ زر باشد.
۲. از جنس زر، طلایی.
۲. از جنس زر، طلایی.
فرهنگ معین
(زَ رِّ ) (ص نسب . ) منسوب به زر، طلایی .
فرهنگ فارسی
آنچه که مانندزریابرنگ زرباشد، ساخته شده اززر
( صفت ) منسوب به زر ۱ - آنچه از زر ساخته شده باشد زری طلایی . ۲ - آنچه مانند زر باشد برنگ زر .
مرغی است سپید
( صفت ) منسوب به زر ۱ - آنچه از زر ساخته شده باشد زری طلایی . ۲ - آنچه مانند زر باشد برنگ زر .
مرغی است سپید
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱چوبی که آتش اجاق یا تنور را با آن زیر و رو کنند ۲نامی برای ...
/zarrin/ چوبی که آتش اجاق یا تنور را با آن زیر و رو کنند - نامی برای گاو زردرنگ ۳طلایی رنگ
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: zarrin) از جنس زر، به رنگ زر ، طلایی ، زیبا و آراسته.
اسم: زرین (دختر) (فارسی) (طبیعت) (تلفظ: zarrin) (فارسی: زرين) (انگلیسی: zarrin)
معنی: از جنس زر، به رنگ زر، طلایی، زیبا و آراسته
معنی: از جنس زر، به رنگ زر، طلایی، زیبا و آراسته
مترادف و متضاد
زرگون، زری، زرینفام، طلایی ≠ سیمین
golden (صفت)
طلایی، طلا، اعلاء، درخشنده، زرین
