معانی کلمه : زرکوبی
لغت نامه دهخدا
زرکوبی. [ زَ ] ( حامص مرکب ) عمل و شغل زرکوب. طلاکاری. ( فرهنگ فارسی معین ) :
رخ زردم کند در اشکباری
گهی زرکوبی و گه نقره کاری.|| ( ص نسبی ) زرکوبی شده. هر چیزی که روی آن طلاکوبی شده باشد. ( فرهنگ فارسی معین ).
رخ زردم کند در اشکباری
گهی زرکوبی و گه نقره کاری.|| ( ص نسبی ) زرکوبی شده. هر چیزی که روی آن طلاکوبی شده باشد. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
شغل و عمل زرکوب، طلاکوبی، طلاکاری.
فرهنگ معین
( ~. ) (حامص . ) طلاکاری .
فرهنگ فارسی
۱ - عمل و شغل زرکوب طلاکاری . ۲ - ( صفت ) هر چیزی که روی آن طلا کاری شده باشد .
عمل و شغل زر کوب ط کاری
عمل و شغل زر کوب ط کاری
