زرنگار. [ زَ ن ِ ] ( ن مف مرکب ) منقش شده با زر. مذهب. ( ناظم الاطباء ). جامه و عمارتی که نقش های زر در آن بکار کرده باشند. ( آنندراج ). مذهب. منقش بزر. منقش به ذهب. منقوش به زر. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). زرنگارده. زرنگاشته. منقش به زر. طلاکوب. ( فرهنگ فارسی معین ). زرکاری شده. مزین به پیکرها و نقش های طلایی. به زر آراسته اعم از جامه ، تخت ، افسر، خانه و ایوان و جز این ها : جوان را بر آن جامه ز...
فرهنگ عمید
۱. کسی که با زر در روی چیزی نقش و نگار می کند. ۲. چیزی که با آب زر نگاشته یا نقاشی شده.
فرهنگ معین
(زَ نِ ) (ص مف . ) ۱ - زینت داده شده با زر. ۲ - چیزی که با آب طلا نقاشی شده . ۳ - طلاکوب .
فرهنگ فارسی
کسی که بازردرروی چیزی نقش ونگارکند، زرنگارنده ( صفت ) ۱ - منقش به زر طلاکوب : شمشیر زرنگار : مرقع زرنگار . ۲ - چیزی که با طلا نقاشی شده . ۳ - ( صفت ) آنکه اشیائ را به نقشهای زرین مزین سازد طلاکوب . ۴ - کسی که با آب طلا نقاشی کند .
دانشنامه عمومی
زرنگار نرم افزاری برای واژه پردازی زبان فارسی است که ابتدا در سال ۱۳۷۵ از سوی شرکت نرم افزاری سینا عرضه شد. این نرم افزار با توجه به قابلیت های خود، در حوزهٔ چاپ و نشر تقریباً بی رقیب بود و ناشرانِ بسیاری از آن استفاده می کردند. نسخه های ۷۵ و ۷۶ این نرم افزار تحت سیستم عامل داس بودند، تا این که در سال ۱۳۷۹، اولین نسخه ای که تحت ویندوز کار می کرد، عرضه شد.این نرم افزار همچنین دارای لغت نامهٔ فارسی ...
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: zar negār) آنچه در آن زر به کار رفته است ، دارای نقشهایی از طلا .
اسم: زرنگار (پسر) (فارسی) (تلفظ: zar negār) (فارسی: زرنگار) (انگلیسی: zar negar) معنی: دارای نقش هایی از طلا، آنچه در آن زر به کار رفته است