زرق . [ زَ ] (از ع ، مص ) ادخال مایعی به اعانت آبدزدک در جوفی . (ناظم الاطباء). وارد کردن دوای مایع بوسیله ٔ سرنگ . تزریق . (فرهنگ فارسی معین ). فرهنگستان ایران «سوزن زدن » را بجای این کلمه برگزیده است . رجوع به واژه های نو فرهنگستان ایران شود.
۱. نابینا شدن.
۲. کبود شدن؛ کبودرنگ شدن؛ کبودی.
۳. نیرنگ؛ تزویر.
تزویر؛ دورنگی؛ ریاکاری.
〈 زرقوبرق: [مجاز] زروزیور؛ جلوه و زیبایی ظاهری.
تزریق
تزویر، حقهبازی، ریا، سالوس، ظاهرنمایی، فریب
۱. تزویر، حقهبازی، ریا، سالوس، ظاهرنمایی، فریب
۲. تزریق