زحف . [ زُ ح ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ زَحوف ، اشتر که پای همی کشد در رفتن . (ازمهذب الاسماء). رجوع به زَحْف ، زُحوف و زواحف شود.
زحف . [ زَ ] (ع ص ، اِ) لشکر رونده بسوی دشمن و جهاد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). لشکری است که میروند بسوی دشمن . (ترجمه ٔ قاموس ) (از اساس البلاغة). لشکری را که بسوی دشمن رود زحف خوانند و از مصدر اراده ٔ اسم کنند، از آنرو...
فرهنگ عمید
۱. (ادبی ) در عروض، تغییر در وزن شعر. ۲. [قدیمی] پیش رفتن سپاه به سوی دشمن.
فرهنگ معین
(زَ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) دور شدن از اصل . ۲ - فرو افتادن تیر نشانه . ۳ - (اِمص . ) دوری . ۴ - هر تغییر که در اصول افاعیل عروض داده شود.
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) دور شدن از اصل . ۲ - فرو افتادن تیر از نشانه . ۳ - ( اسم ) دوری . ۴ - هر تغییری که در اصول افاعیل عروضی داده شود . جمع زحوف اشتر که پای همی کشد در رفتن
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] زحف بمعنای نزدیک شدن تدریجی لشگر بسوی دشمن می باشد.زحف در لغت به این معانی آمده است: نزدیک شدن تدریجی به چیزی (آهسته آهسته)آنچنان که پاها به سوی زمین کشیده می شود و همانند حرکت کودکان قبل از آنکه راه بیفتند. نزدیک شدن قدم به قدم در خصوص جنگ، لشگری که به سوی دشمن می رود، انبوه سپاه و دفاع جمع آن نیز زحُوف است. .معنای اصطلاحی زحفدر اصطلاح عبارت است از: حرکت و پیشروی یک مرتبه لشگر انبوه به...