زجاج . [ زَ ] (ع اِ) قطرب در مثلثات زجاج را به معنی دانه ٔ میخک آورده است . (تاج العروس ). میخک . (از اقرب الموارد) (از المعجم الوسیط) (از البستان ).
زجاج . [ زَج ْ جا ] (اِخ ) عیسی بن یعقوب بن جابر، مکنی به ابوموسی . وی از مردم بغداد و نابینا بود. ازابومکنس بن دینار روایت دارد و ابوبکر احمدبن ابراهیم بن شاذان از او نقل حدیث کند. (از انساب سمعانی )....
فرهنگ عمید
زج#NAME?
شیشه؛ آبگینه.
شیشهگر؛ آبگینهساز.
شیشه، آبگینه. = زج شیشه گر، آبگینه ساز.
فرهنگ معین
(زُ ) [ ع . ] (اِ. ) شیشه .
فرهنگ فارسی
ابو اسحاق ابراهیم بن محمد سری نحوی حنبلی ( ف . ۳۱ ه . ق . / ۹۲۳ م . ) . وی در آغاز کار شغل شیشه گری داشت و سپس نزد مبرد بتحصیل پرداخت و از ایمه نحو و لغت گردید و قاسم ابن سلیمان را تعلیم داد و منشی و وزیر او گردید . او راست : کتاب النحو که نسخه خطی آن در قاهره است معانی القران و امالی .شیشه، آبگینه، یک قطعه آن زجاجه، شیشه گر، آبگینه ساز( اسم ) شیشه آبگینه .اسحاق شیخ ابو القاسم عبد الرحمن زجاجی...