زبان دان. [ زَ ] ( نف مرکب ) اهل زبان. مترجم و کسی که زبانهای متعدد میداند. ( ناظم الاطباء ). شخصی را گویند که همه زبانها را بداند. ( برهان قاطع ). آنکه همه زبانها را داند و بیان و ترجمه تواند. ( انجمن آرای ناصری ). آنکه زبانها را بداند و بیان و ترجمه بداند و تواند. ( آنندراج ) : عشق بهین گوهری است گوهر دل کان اودل عجمی صورتی است عشق زبان دان او.خاقانی.بی زبانان با زبان بی زبانی شکر حق گفته وقت کش...
فرهنگ عمید
۱. کسی که غیر از زبان مادری خود زبان دیگر هم می داند. ۲. [قدیمی، مجاز] زبان آور، سخن دان، فصیح و بلیغ: زبان دانی آمد به صاحبدلی / که محکم فرومانده ام در گِلی (سعدی۱: ۸۱ ).
فرهنگ معین
( ~. ) (ص فا. ) ۱ - خوش بیان . ۲ - آن که به جز زبان مادری خود یک یا چند زبان دیگر بداند.
فرهنگ فارسی
اهل زبان مترجم و کسی که زبان های متعدد میداند فصیح و بلیغ مجازا شاعر