( زبان آوری ) زبان آوری. [ زَ وَ ] ( حامص مرکب ) فصاحت و بلاغت. ( ناظم الاطباء ). سخن گویی. زبان دانی. چیره دستی در سخن. زبان گویا داشتن. درسخن توانا بودن. منطق قوی داشتن. شیرین سخن بودن. لَسَن. ( صراح ). بیان. ( منتهی الارب ). تَبَلتُع. طلاقت. عارِضَة. فَصاحَت. قَضاء. ( منتهی الارب ) : چو بشنید شاه آن زبان آوری زبون شد زبانش در آن داوری.نظامی.نیوشندگان را در آن داوری غلط شد زبان زبان آوری.نظامی.م...
فرهنگ عمید
( زبان آوری ) ۱. خوش صحبتی، شیرین سخن بودن، نیکوبیانی. ۲. [قدیمی] گستاخی، زبان درازی. ۳. [قدیمی] سخنوری: هنر بیار و زبان آوری مکن سعدی / چه حاجت است که گوید شِکر که شیرینم (سعدی۲: ۵۱۵ ).
فرهنگ فارسی
( زبان آوری ) ۱ - نیکو بیانی خوش صحبتی . ۲ - شاعری سخنوری . فصاحت و بلاغت زبان گویا داشتن زبان بازی