معانی کلمه : زایل
لغت نامه دهخدا
زایل . [ ی ِ ] (ع اِ) خانه ٔ... در حساب رمل ، دلیل مئات است و زایل ضعیف است ... و نقطه در زایل دلیل بر ماضی است و نیز دلیل است بر عدم حصول مطلوب . (از کشاف اصطلاحات الفنون : وتد) و رجوع بزایل وتد در این لغت نامه شود. || بیوت ... (در اصطلاح منجمان )، بیت های مقدم بر بیتهای اوتاد است . رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون ، ذیل بیت و به زایلة در این لغت نامه شود.
فرهنگ عمید
زدوده، نابود، ناپدید.
فرهنگ معین
(یِ ) [ ع . زائل ] (اِفا. ) زوال یابنده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - برطرف شونده زوال یابنده. ۲ - نابود ناپدید .
دورشونده، برطرف شونده، زدوده، نابود، ناپدید
( اسم ) ۱ - برطرف شونده زوال یابنده. ۲ - نابود ناپدید .
در حساب رمل دلیل مئات است و زایل ضعیف است و نقطه در زایل دلیل بر ماضی است و نیز دلیل است بر عدم حصول مطلوب
( اسم ) ۱ - برطرف شونده زوال یابنده. ۲ - نابود ناپدید .
در حساب رمل دلیل مئات است و زایل ضعیف است و نقطه در زایل دلیل بر ماضی است و نیز دلیل است بر عدم حصول مطلوب
مترادف و متضاد
تباه، زدوده، سترده، محو، معدوم، نابود، نیست
